محمد 18 ارديبهشت 10:35 آقا تو رو خدا اینقدر حرص نخور ،پیر شدین رفت.کی بدون منبع مطلب ارسال میکنه بگین تا خدمتش برسم. مدير 17 ارديبهشت 08:40 دوستان عزيز براي اينكه مطالب ارسالي شما در سايت قرار داده شود بايد منبع آن ذكر شود. مدير 29 اسفند 22:26 سال نو بر همه مبارك hasani.hasano 22 اسفند 16:00 salam
محمد 20 دي 12:24 سلام علیکم،من دوباره سرو کلم پیدا شد. مدير 24 آذر 22:15 بازديد كننده عزيز جهت خريد محصولات فروشگاه قبل از واريز هر گونه وجهي جهت هماهنگي تماس بگيريد. محمد 8 آذر 21:24 محمد 12 آبان 09:25 جواب پیام خصوصی رو!!! مدير 11 آبان 20:16 جوابچي رو؟ محمد 11 آبان 20:03 دلخور شدین؟چرا جوابم رو ندادید؟
استاد سر کلاس بچه ها رو یکی یکی صدا میکرد ،رسید به اسم بارانه !وقتی دختر دانشجو رو پیدا کرد پرسید:حالا چرا بارانه؟ دختر جواب داد آخه روز تولدم هوا بارونی بوده واسه همین اسمم رو گذاشتن بارانه.
پسر جوان اهل دلی از ته کلاس داد زد حالا خوبه هوا آفتابی نبود و الا گذاشته بودن آفتابه!
گضنفر جان سلام! ما اینجا حالمام خوب است. امیدوارم تو هم آنجا حالت خوب باشد. این نامه را من میگویم و جعفر خان کفاش براید مینویسد. بهش گفتم که این گضنفر ما تا کلاس سوم بیشتر نرفته و نمیتواند تند تند بخواند، آروم آروم بنویس که پسرم نامه را راحت بخواند و عقب نماند.
وقتی تو رفتی ما هم از آن خانه اسباب کشی کردیم. پدرت توی صفحه حوادث خوانده بود که بیشتر اتفاقا توی ۱۰ کیلومتری خانه ما اتفاق میافته. ما هم ۱۰ کیلومتر اینورتر اسباب کشی کردیم. اینجوری دیگر لازم نیست که پدرت هر روز بیخودی پول روزنامه بدهد. آدرس جدید هم نداریم.. خواستی نامه بفرستی به همان آدرس قبلی بفرست. پدرت شماره پلاک خانه قبلی را آورده واینجا نصب کرده که دوستان و فامیل اگه خواستن بیان اینجا به همون آدرس قبلی بیان.
آب و هوای اینجا خیلی خوب نیست. همین هفته پیش دو بار بارون اومد. اولیش ۴ روز طول کشید ،دومیش ۳ روز . ولی این هفته دومیش بیشتر از اولیش طول کشید
گضنفر جان،آن کت شلوار نارنجیه که خواسته بودی را مجبور شدم جدا جدا برایت پست کنم. آن دکمه فلزی ها پاکت را سنگین میکرد. ولی نگران نباش دکمه ها را جدا کردم وجداگانه توی کارتن مقوایی برایت فرستادم.
پدرت هم که کارش را عوض کرده. میگه هر روز ۸۰۰، ۹۰۰ نفر آدم زیر دستش هستن. ازکارش راضیه الحمدالله. هر روز صبح میره سر کار تو بهشت زهرا، چمنهای اونجا رو کوتاه میکنه و شب میاد خونه. ببخشید معطل شدی. جعفر جان کفاش رفته بود دستشویی حالا برگشت.
دیروز خواهرت فاطی را بردم کلاس شنا. گفتن که فقط اجازه دارن مایو یه تیکه بپوشن. این دختره هم که فقط یه مایو بیشتر نداره،اون هم دوتیکه است.. بهش گفتم ننه من که عقلم به جایی قد نمیده. خودت تصمیم بگیر که کدوم تیکه رو نپوشی.
اون یکی خواهرت هم امروز صبح فارغ شد. هنوز نمیدونم بچه اش دختره یا پسره . فهمیدم بهت خبر میدم که بدونی بالاخره به سلامتی عمو شدی یا دایی.
راستی حسن آقا هم مرد! مرحوم پدرش وصیت کرده بود که بدنش را به آب دریا بندازن. حسن آقا هم طفلکی وقتی داشت زیر دریا برای مرحوم پدرش قبرمیکند نفس کم آورد و مرد!شرمنده.
همین دیگه … خبر جدیدی نیست.
قربانت .. مادرت.
راستی:گضنفر جان خواستم برات یه خرده پول پست کنم، ولی وقتی یادم افتاد که دیگه خیلی دیر شده بود و این نامه را برایت پست کرده بودم